محمد مهدى ملايرى
95
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )
هم حرف نمىزنند « 1 » . » اين بردگان فرارى از اسلام برگشتهاى كه عربى هم حرف نمىزدهاند ايرانيان مسلمان كوفه بودهاند كه ستون اصلى سپاه مختار را تشكيل مىدادهاند ، فارسى حرف مىزدهاند و عربى هم نمىدانستهاند و از اسلام هم برنگشته بودند . دينورى آنها را ، يعنى سپاه مختار را چنين معرفى كرده است : جلّهم من ابناء الفرس الذين كانوا بالكوفة و يسمّون الحمراء « 2 » . يعنى همهء آنها ، جز اندكى ، از فرزندان ايرانيان بودند كه در كوفه مىزيستند و به نام حمراء « 3 » خوانده مىشدند . و هنگامى هم كه باز سپاهى از مختار و اينبار به سركردگى ابراهيم اشتر براى مقابله با سپاه خليفهء شام كه عبيد اللّه بن زياد هم يكى از سران آن بود ، با بيست هزار مرد جنگى از همين ايرانيان مسلمان گسيل شده و در برابر سپاه خليفه اردو زده بود ، در شبى كه دو تن از سران قبايل شام براى سازش با ابراهيم نهانى از اردوى شام به اردوى او آمده بودند ، وقتى به او رسيدند گلايهمانند و سرزنشگونه به او گفتند : « آنچه در اردوگاه تو بر غم و اندوه ما افزود ، اين بود كه از وقتى به اردوى تو وارد شديم تا هنگامى كه به تو رسيديم يك كلمه هم عربى نشنيديم و تو با اين عجمها چگونه به جنگ با بزرگان و دلاوران عرب كه در سپاه شاماند آمدهاى . » و ابراهيم به آنها گفت : « اينها از فرزندان اسواران و مرزبانان ايران هستند و هيچكس بهتر از اينها از پس سپاه شام برنخواهد آمد » . نتيجهء جنگ به همانگونه شد كه ابراهيم پيشبينى مىكرد . سپاه شام درهم شكست و عبيد اللّه بن زياد هم كه يكى از كسانى بود كه اين سپاه به خونخواهى حسين ( ع ) در تعقيب او بود در همين جنگ كشته شد « 4 » . ولى با همهء اين احوال عربى ندانستن آنها را كمبودى درخور سرزنش مىدانستهاند . القاء اين توهّم يعنى يكى بودن عرب و اسلام ، بهتدريج آنچنان در اذهان جاى گرفت كه گاه يكى بهجاى ديگرى بهكار مىرفت . به گفتهء طبرى در هنگامى كه اشرس كارگزار خراسان در خلافت هشام براى وصول جزيه و خراج از اهل
--> ( 1 ) - طبرى ، 2 / 647 . ( 2 ) - دينورى ، الاخبار الطوال ، ص 295 . ( 3 ) - دربارهء حمراء و جمع آن احامره نگاه كنيد به اغانى ابو الفرج اصفهانى ، ج 16 ، ص 146 . ( 4 ) - الاخبار الطوال 295 .